|
از شنبه روزانه آپ می کنم .کاهش وزنمو هدفمند کردم .هدف اول فقط ۶۵ کیلو تا عید نوروز هست. از همتون ممنونم.
من یه چند روزی نبودم و رژیم هم تعطیل بود. این چند روز تحت فشارای عصبی همش می خوردم ونخواستم جلوشو بگیرم . یه اتفاق بد افتاد که حرف زدن راجع بهش اذیتم می کنه. وزن امروز ۵/۶۹ بود .این ترازو چه مرگش میشه ؟ باور کنید اینقدر نخوردم که یه باره وزن اضافه کنم ؟؟ ازاین بازیهای ترازو خسته شدم . دوباره سعیم رو می کنم .
جدول هفته شنبه 1شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه ۶۸ قانون 1 ۰ ۰ قانون 2 ۱ ۱ قانون 3 ۲ قانون 4 ۰ ۰ قانون 5 ۷ قانون 6 ۳ قانون 7 ۰ ۰ قانون 8 ۰ قانون 9 ۲ قانون 10 ۱ ۱ مجموع ۹ ۱۴ شرح انجام دادن تخلف قانون 1 وزن کشی هفته ای یکبار فقط شنبه ها 0 1- قانون 2 پیروی از رژیم از پیش تعیین شده 1+ 3- قانون 3 پیروی از رژیمی شامل همه گروههای غذایی 2+ 3- قانون 4 هر ست ده تایی ورزش خوابیده و نشسته 1+ 0 قانون 5 8 لیوان آب در روز به غیر از 2 لیوان صبح ناشتا 2 لیوان آب ناشتا 2+ 5+ 4- 3- قانون 6 مصرف 1 لیوان شیر یا ماست کم چرب در وعده آخر روز 3+ 2- قانون 7 نون سنگگ یا جو یا هر نوع نون رژیمی دیگر 1+ 0 قانون 8 (اعلام تخلفها تا 24 ساعت بعد اجباری است) راهنمایی و روحیه دادن به کسانی که تخلف کردند 1+ تا 3+ 0 قانون 9 هر یک ساعت فاصله تا زمان خواب هر ۱۵ دقیقه طول مدت غذا خوردن در یک وعده غذایی هر وعده زیر ۷ دقیقه +1 +1 -1 0 قانون 10 احساس رضایت از برنامه و عملکرد هفته 1+ 1- معیار اصلی کاهش هر 100 گرم برای دوستان بالای 80 کیلو کاهش هر 100 گرم برای دوستان زیر 80 کیلو +2 +4 0 افزایش هر 50 گرم برای همه -3 0
وزن امروز ۶۸ کالری امروز تا ساعت ۳ ظهر : ۱۰۰ گوشت گاو ۲۵۰ تا روی هزار نگهش می دارم. تازه از سر کار اومدم وخیلی خستم .الانم باید برم تا ساعت ۷ گیرم اگه وقت شد بقیشو می زارم .شماها هم تا بیام چند تا پیام تبریک بزارید
ممنون از راهنمائیهاتون پس طبق نظر اکثریت کالری سالاد رو می شماریم کالری میشماریم آها.آها ............اول بگم دوست جونا تبریک بگن ..................امروز دوباره ۶۹ رویت شد کلی انرژی گرفتم دیگه نمی زارم ۶۹ عزیزم تیر تپر بشه خب حالا ...کالری میشماریم نون سوخاری =۳۰ پنیر=۷۰ سالاد ۲۵ خرما=۴۰ سالاد=۲۵ شکلات کوچولو=۲۰ یه کاسه سوپ=۳۵ یه لیوان لوبیا۲۰۰ جمعش میشه ۴۴۵ولی تا شب حواسم هست رو ۱۰۰۰ بمونه ۱۰ لیوان آب هم خوردم .(آبروم رفت بخدا تو اداره) ....حالا یه سئوال: (من هی سئوال بپرسم شما بیاید جواب بدید بعدم امتیازای جدولاتون بره بالا تو جدول کالریها نون سوخاری رو زده ۳۰ وبعد نون سوخاری (کعک) رو زده پنجاه می خوام بپرسم کعک چیه ونون سوخاری بزرگ و کوچیک اندازش چقده؟؟؟ دوستتون دارم زیاد زیاد
امروزو کمی بیشتر رعایت کردم .صبحم رفتم روی ترازو و خدارو شکر تقریبا ۷۰ بودم دوباره دیروز نشد کالریهامو بزارم ولی جمعشون ۱۶۰۰ بود متاسفانه .اما امروز؟؟ اول یه سئوال..........شما وقتی کالریتون رو حساب می کنید با توجه به اینکه بعضی از سبزیجات و میوه جات والبته صیفی جات کالری منفی دارند ....کالری اونهارو هم حساب میکنید؟ مثلا کالری یه کاسه تکنفره سالاد رو که ۵۰ تا میشه تو کالریهاتون میارید؟ آخه من دکترم سالاد و سبزی رو آزاد کرده یعنی گفته نا محدود بخور .وقتای گرسنگی سالاد بخور یا وسایل سالاد و مثل گوجه و کاهو و.............. آب ۱۰ لیوان نان سوخاری ۵۰ یه کاسه سالاد۵۰ ۲۰ گرم پنیر۷۰ دوتا انجیر۴۰ پرتقال۴۰ سالاد۵۰ سوپ سبزیجات ومرغ ۳۰۰ (شام)سوپ سبزیجات ومرغ ۳۰۰ ا لیوان شیر۱۱۰ در کل روی ۱۰۰۰ نگهش می دارم شنبه 1شنبه 2 شنبه 3 شنبه 4 شنبه 5 شنبه جمعه قانون 1 -۱ -۱ -۱ ۰ قانون 2 1 1 ۱ ۱ قانون 3 2 2 ۲ ۲ قانون 4 ۰ ۰ ۰ ۰ قانون 5 7 7 ۷ ۷ قانون 6 -۲ 3 ۳ ۳ قانون 7 ۰ ۰ ۰ ۰ قانون 8 0 ۰ ۰ ۰ قانون 9 ۱ ۱ ۳ ۳ قانون 10 ----- ----- ۱ ۱ مجموع ۸ ۱۳ ۱۶ ۱۷ شرح انجام دادن تخلف قانون 1 وزن کشی هفته ای یکبار فقط شنبه ها 0 1- قانون 2 پیروی از رژیم از پیش تعیین شده 1+ 3- قانون 3 پیروی از رژیمی شامل همه گروههای غذایی 2+ 3- قانون 4 هر ست ده تایی ورزش خوابیده و نشسته 1+ 0 قانون 5 8 لیوان آب در روز به غیر از 2 لیوان صبح ناشتا 2 لیوان آب ناشتا 2+ 5+ 4- 3- قانون 6 مصرف 1 لیوان شیر یا ماست کم چرب در وعده آخر روز 3+ 2- قانون 7 نون سنگگ یا جو یا هر نوع نون رژیمی دیگر 1+ 0 قانون 8 (اعلام تخلفها تا 24 ساعت بعد اجباری است) راهنمایی و روحیه دادن به کسانی که تخلف کردند 1+ تا 3+ 0 قانون 9 هر یک ساعت فاصله تا زمان خواب هر ۱۵ دقیقه طول مدت غذا خوردن در یک وعده غذایی هر وعده زیر ۷ دقیقه +1 +1 -1 0 قانون 10 احساس رضایت از برنامه و عملکرد هفته 1+ 1- معیار اصلی کاهش هر 100 گرم برای دوستان بالای 80 کیلو کاهش هر 100 گرم برای دوستان زیر 80 کیلو +2 +4 0 افزایش هر 50 گرم برای همه -3 0
وزن امروز ۷۱ نتیجه نذری خورون این دوروز گذشته اولا که بگم واسه همه دعا کردم واسم خلی هاتون هم از دلم گذشت هم از زبونم .ایشاالله مارو هم فراموش نکرده باشید واما رژیم وقتی آدم بیخیال رژیم میشه تا بیاد دوباره بیافته روی دور هیهاتیه اما من با پررویی به خودم گفتم از دوشنبه شروع می کنم ..برنامم این هست که تا عید ۱۰ کیلو رو کم کنم .برا همین به مناسبت روز شروع رفتم روی ترازو و...........................خودتون که می دونید.اینقد دپرس شدم بازم خوردم .یعنی اولش گفتم امروزو فردارو کالری در حد ۵۰۰ می گیرم تا جبران کنم.ولی تا ظهر دووم اوردم .نمی دونم چرا اینجوریه .سرکار چیزی نمی خورم وخیلی خوبم اما همچین که پامو گذاشتم توی خونه دیگه نمی تونم خودمو کنترل کنم .تورو خدا یه راه حلی جلو پام بزارید .خانمای خونه دار...................شما چکار می کنید توی خونه که جلوی خودتون رو بگیرید؟؟؟ کالری امروز: حلوا ۵۰ گرم= ۲۰۰ خرما۴ عدد= ۸۰ باقله ۱۰ عدد= ۴۰ تن ماهی =۲۰۰ نان دو کف دست=۱۴۰ کلوچه = ۳۰۰ بیسکویت = ۱۹۰ آجیل = ۱۵۰ آش رشته یه کاسه = ۳۰۰ جمع ۱۵۹۰ (البته دست بالا می گیرم) خدا کنه فردا بتونم کالریمو به ۱۰۰۰ برسونم .من باید بتونم .باید. راستی این دوروز مراسم من مهمان داشتم .آبجی تپلم اومده بود .بهم میگفت حالا شدیم مثل لورر و هاردی فعلا بای
تاسوعا وعاشورای حسینی تسلیت باد شبحی شکسته از نهایت دشت بر میگردد. از سفری که ره آوردش بیبرادری است.از ساحل تشنگی آمده و دستان دریا را در پای نخلهای نگران و ساحل تفتید علقمه کاشته است.توان واپس نگریستن نیست. همه هستی او بر خاک افتاده و همه هستی کودکان را جرعه جرعه زمین حریص نوشیده است. اینک بر میگردد. از روزنه خیام، دخترکی کنجکاو سرک میکشد. قامتی شکسته، در جزر و مد افتادن و برخاستن، وسعت چشمهای بی رمقش را میپوشاند. - پدر تنهاست، تنها برمیگردد. عمویمان عباس همراهش نیست. در آستانه خیمه منظومه خیس چشمها بر مدار شکسته قامت حسین ایستاد. اشک طغیان کرد و طوفان همه دشت را در هم پیچید. پرسش در پرسش، انتظار در انتظار حسین را شکستهتر میکرد. هیچکس از عطش نمیپرسید. هیچ لبی را تمنای آبی نبود. عطش عباس، تشنگی چشمها و گوشهای تفتیده در نوشیدن جرعهای کلام، حسین را محاصره کرده بود، و او... چه پاسخی میتوانست بدهد. حسین برمیخیزد، تنهایی تنهاست. هیچکس نیست. از جان صدا میزند و پژواک صدای امام در غریبستان کربلا میپیچد. صدای شیهه اسب اباالفضل، زمزمه قرآن اکبر و خندههای شیرین اصغر نیست. به خیمه باز میگردد و دلش را در زیر توده خاک که به مد خنجری جای گرفته، تنها میگذارد. سمت حرکتش را تغییر داد و عمود ایستادهترین خیمه- خیمهبرادر- را فرو افکند و چه پاسخی رساتر از این. روبرگرداند تا هیچکس شکستگی دوبارهاش را نبیند. از خیمهها شعله شعله عطش میجوشید. دخترکان تشنه کام و پسرکانی که هنوز لبخندههای نخستین زندگی را تجربه میکردند میگریستند. جگر سوزترین گریه از آن شیرخوارهای بود که هنوز حتی گفتن «آب» را نمیتوانست. نگاه بیرمق، دست و پا زدن و گریهای که کم کم در گلوی خشکیده غروب میکرد تنها تکلم او بود. پدر در غریبی دشت، در شقاوت خیزترین لحظهها، در برزخی میان آه آه کودکان و قاه قاه دشمنان ایستاده بود. تمامی امید او، تکیه گاه صمیمی درد آلودترین ثانیهها و پشتوانه یک کربلا تنهائیش رفته بود. خوب میدانست دیگر آب به زیارت لبها و خیمهها نخواهد آمد. آفتاب، آتش میبارید. حریق تشنگی حرم را میگداخت. سینه سپید کودکان در تلاشی بیفرجام، خاک نمناکی میجست تا دم شراره عطش را فرو نشاند و باز گریه، ضجه، آب، آب و در این میان گریه اصغر با چشمی بیاشک، بیخواب با حنجرهای بیتاب، بیآب و... حسین تنها، شکسته، تشنهتر از تمامی کودکان، تشنهتر از ساعتی پیش در تمنای بیپاسخ اکبر. به خیمه بازگشت. دیدار مادری که در کنار گهواره تماشاگر بیقراری کودک است تحمل ناپذیر بود. چه کسی جز زینب میتوانست خواهش حسین را پاسخ گوید. - خواهرم، اصغر را بیاورید. شاید هنوز کورسوی عاطفهای در قلبی بدرخشد. شاید تار احساسی را، نیلبک کوچک کربلا بلرزاند. شاید از سنگستان دلها، چشمهای بجوشد شاید بپذیرند که این کودک را ببرند و سیراب سازند و بازگردانند. شاید... و زینب اصغر را از مادر گرفت. همه چشمها چرخید. اصغر از این دست به آن دست، نوازش لبهای ترک بسته را بر گونههای پریده رنگش حس کرد و سرانجام به حسین رسید. گامهای پدر شتابی گرفت و حسی غریب در رگهای پدر دوید. ماه در آغوش آفتاب پرپر میزد. حسین با شیر خوارهاش به میدان آمده است. سپیدی گلویش از مشرق آغوش پدر، بهت سنگینی را بر میدان حاکم ساخته بود. همه چشم شده بودند. سکوت، مجال فریاد به نفسها بخشیده بود. صدای گریه کودکانهای، ترجمان تشنگی اصغر بود. - آخر این کودک را چه گناهی است؟ کدامین شما را آزرده است؟ چه کسی از گل، رنجش دیده است؟ این کودک کدام دل را شکسته است؟ بیتابی کودک در آغوش پدر، پدر را بیتابتر ساخته بود. در چشمهای پدر خواهشی مبهم موج میزد. چشم در چشم کودکش دوخت و اصغر از نگاه پدر خواهشش را خواند. سکوت کرد و حسین، پرنده کوچکی را که هنوز بال پرواز نداشت فرادست آورد. همه مینگریستند و برخی نیز میگریستند. دلهای سنگی و صخرهای اما، پروای جنایتشان نبود. اینک همه اصغر را میدیدند و چهرهای که مهتاب رنگ پریدهاش و لبهای خشکیدهاش با لهجه فصیح مظلومیت با انبوه تشنه کامان خون سخن میگفت. مرغک بیترانه در آشیان دست پدر آرام نشسته بود. اما اندکی بعد عطش به بیتابیش کشاند، دست و پا میزد و پدر در شرمساری بیآبی چارهای میجست. آنسویتر نیز قلبی سیاه، گلوی سپید کودک را میتپید و دستی سیاه نیز به سیرابی حلقومش میاندیشید. اصغر، چونان ماهی افتاده بر ساحل، بر ساحل بی حاصل دست پدر، دست و پا میزد و پدر در خود میگریست، در خود میشکست و تمامی صبوریش را به دستهایش میبخشید. گل لحظه به لحظه پژمرده میشد و دستهای خسته و افراشته پدر، خستهتر. اندکی کودک را پایینتر آورد گویا تمنای بوسهای داشت. شاید این بوسه میتوانست دمی کودک را آرام کند. سر را فرو آورد. نسیم بوسه بر گلبرگ گونهها وزید اما پیشتر از آن صفیر تیری پردههای هوا را درید و پیشتر از آن صفیر تیری پردههای هوا را درید و پیش از پدر، حنجره تشنهای را که گریه در آن خشکیده بود بوسه زد. زمین لرزید، هستی چشم فرو بست تا صحنه شکستن پدر را نبیند. ابری تار نگاه حسین را پوشاند. اینک چه کسی تسلای سوخته دلی حسین خواهد بود. جبرئیل نبود تا چونان احد قامت فرزند علی را راست کند و زخمی مرهم ناپذیر را التیام بخشد، گریبان آسمان چاک خورد. بارانی از فرشته بارید و فوارهای که از نای عطشناک اصغر جوشید همه فرشتگان را سیراب کرد. حسین خون اصغر را در چشم نگران آسمان میپاشید. رنگین کمانی از اشک و خون و دستهای ملتهب فرشتگان که به تمنای قطرهای مظلومیت گشوده بود فضا را پر میکرد. فرشتگان چهره به خون آذین میبستند همه سرخ رو شده بودند. زمین میلرزید، آسمان سر فرو ریختن داشت و حسین همه اصغر را به آسمان پاشید تا فرو نریزد. پدر در برزخ رفتن و برگشتن مانده بود. دو گام به پیش و گامی به عقب و نگاهش بر معصومیت متبسم کودک. ردا بر چهره اصغر کشید هیچکس نمیداند. شاید ردایی که حسین بر سیمای اصغر میکشید، انتهای صبوری پدر بود در نظاره لبخند کودکی سیراب! شاید هم به رسم لحظههای خواب کودکان، کشیدن ردایی بر چهره کودک، خوابش را شیرینتر میساخت. باغبان به کجا میرود. این دسته گل را در کجای این کویر خواهد کاشت؟ کدام آب را در پای این نهال خواهد افشاند؟ و با کدام قلم نام کوچک گل را بر مزار کوچکش خواهد نگاشت! چرا حسین این همه سنگین گام برمیدارد گویی سنگینی همه کوهها را بر دوش دارد. خیمه به امید بازگشت کودکی سیراب نشسته است و مادر در کنار گهوارهای که از تاب افتاده. اما پدر را در سر سودایی دیگر است. دور میشود و سپس مینشیند و زخم خنجر سینه خاک را میشکافد و قلب حسین در آرامش خاک داغ و شنهای گدازان آرام میگیرد. حسین برمیخیزد، تنهایی تنهاست. هیچکس نیست. از جان صدا میزند و پژواک صدای امام در غریبستان کربلا میپیچد. صدای شیهه اسب اباالفضل، زمزمه قرآن اکبر و خندههای شیرین اصغر نیست. به خیمه باز میگردد و دلش را در زیر توده خاک که به مد خنجری جای گرفته، تنها میگذارد. همه بیرون ریختهاند، آغوش بیاصغر، به آشیانهای طوفان خورده و خانهای آتش گرفته میماند. غوغای پرسش و ناله، ازدحام هق هق و شیون، با قاه قاه و عربده دشمن در هم آمیخته است و حسین در تلاطعم اشک و درد، نگاهش را به جستجوی زینب پرواز میدهد. لبهای ترک بسته، سر سخن دارد و همه در عطش شنیدن، گوش میشوند و تنها یک سخن پای تا سر همه را آتش زد: زینب پیراهن کهنهام را بیاور! ......................................................................................................................................... این روزا همدیگه رو فراموش نکنیم .روزاییه که اگه بی بی رو به اسم بچه هاش قسم بدی از کرم نه نمی گه. یادش بخیر سال گذشته کربلا . التماس دعا.
صبح همگی بخیر امروز اون یک کیلو کاهش وزن برگشت .سایزمم دوباره برگشت.اصلا می دونید چیه نه خانی اومد نه خانی رفت. دوباره رژیم وکالری شماری. فعلا علی الحساب بگم ۳۰۰ کالری یه صبحانه توپ خوردم
می دونید....... اعتراف می کنم که نتونستم . این رژیم علی رغم اینکه بنظر میاد ساده باشه ولی واقعا سخت وطاقت فرساست .تو این چهار روز بهم سخت گذشت . اولا که حالم از هرچی گوشت وماهی ومرغ وپنیر خامه ایه بهم می خوره ونمی تونستم تصور کنم مثلا تا 10 روز دیگه باید فقط گوشت بخورم تازه فقط این نیست که .بعد از اینهم باز همینه ومعلوم نیست تا کی ادامه داره.؟؟؟ تو این چند روز نخوردن میوه وسبزی وچای و............برام سخت بود وتمام این مدت به علت افت قند سردرد داشتم .باور کنید ریزش موهام رو حس می کنم وسرگیجه وسیاهی رفتن چشمم شروع شده بود.اتفاقی که تو این 6 ماه رژیم برام پیش نیومد. ولی گذشته از همه اینها چون همسری ازم خواهش کرد گذاشتمش کنار .بنده خدا تو این مدت زندگی مشترک عادت نداره صبحانه وعصرانه رو تنهایی بخوره واین چند روز اصلا بهش نچسبیده .همش غر می زد که تو هم بیا چایی بخور مگه چایی چشه که نمیشه بخوری .تازه دیگه نمی تونستم هر روز دوتا غذا درست کنم .دیشبم اینقدر خسته وکسل بودم که همش سر گل پسر داد زدم ووقتی که همسری گفت خواهش می کنم بخاطر منو بچه و زندگیمون یه رژیم درست بگیر منم از خدا خواسته رفتم میوه اوردمو باهم دیگه خوردیم و به خودم گفتم چطور می تونم خودمو از این نعمتهای زندگی حتی همین شادیهای کوچیک محروم کنم .تو این رژیم باید از همه چی محروم شد از شیرینهای خوب و خوشمزه ای که تو کلاس یاد می گیرم از انواع آش که من تو زمستون عاشقشونم واز خیلی چیزای دیگه .........تازه تجربه خیلیا می گه که وزن کم شده بسرعت برمی گرده وقتی که رژیم رو رها کنی ویا میزان کربوهیدرات رو کمی اضافه تر کنی در حالی که کربوهیدارت قسمت اعظم انرژی روزانه رو تامین می کنه وبرای اعصاب وآرامش خیلی مهمه.(مثل تجربه مهدیه ونگین و.......).در نتیجه به این مهم رسیدم که همون راه رژیم کم کالری بهترین ومطمئن ترین راهه. من 6 ماه طول کشید تا 10 کیلو کم کنم .ترجیح می دم 1 سال دیگه هم طول بکشه تا به وزن دلخواه برسم اما سلامتیم لطمه نخوره تا بتونم از این لذت وزیبایی استفاده کنم. باورکنید تو این 6 ماه به اندازه این 4 روز لطمه نخوردم .حتی صبحها موقع پیاده روی سستی پاهام رو احساس می کردم .حالاهم پشیمون نیستم چون یه تجربه برام مونده که ارزشش رو داره. به کسی هم توصیه نمی کنم که ادامه بده یا نه چون توان و اراده آدما با هم فرق می کنه .برای همتون چه اتکینزی وچه غیر اتکینزی آرزوی موفقیت می کنم.واز همه دوستایی که تو این چندروز تنهام نذاشتن واقعا ممنونم.
|
About![]()
من یه خانم 27 ساله هستم که تمام عمرم اضافه وزن داشتم .درواقع داشتن یه وزن ایده آل برای من تا الان یه رویا بود.ولی مطمئنم که یه رویای دوراز دسترس نیست .من حتما می تونم واینبار یک بار برای همیشه تلاش می کنم.
Archivesدی 1388آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 Links
من می توانم |